
من ميرم بسه ديگه طاقت موندن ندارم
بين اين همه گناه حس واسه نوشتن ندارم
بزرگترين گناه من باور عشقت بود و بس
اين آخرين نوشتم همراه آخرين نفس
***
خيانت تو دلم و شكست ديگه حسي واسه موندن ندارم


امیدوارم شما هم مثل حجت تا به یه جائی رسیدید منو فراموش نکنید.بزارید براتون بگم قصه عشقمونو:
یکی بود یکی نبود یه روزی یه حجت بود که همش قسم میخورد دوست دارم منتظرم بمون...
تا دنیا دنیاست من و تو با هم میمونیم.هیچ کس نمیتونه سد راه عشقمون شه.میگفت دنیای منو تو به بزرگیه عشقمونه اما من فکرشم نمیکردم دنیامون انقدر کوچیک و پوچ باشه!!!
دیگه اینجا کلبه ی ما نیست کلبه ی منه.
نمیدونستم به محض رفتنش باید منتظر پیام خداحافظیش باشم نه خبر سلامت رسیدنش.همه بهم گفتن پسرا سر و ته یه کرباسن یه روز تنهات میزارن و میرن اما من احمق داد میزدم حجت من با همه فرق میکنه.
امروز فهمیدم نه تنها با همه فرق نمیکرد بلکه از همه بدتر و پست تره.
امیدوارم خدا منو به خاطر گناه هایی که به خاطرش مرتکب شدم ببخشه.من با اینکه به قول قدیمیا یه ضعیفه ام از اونه به اصطلاح مرد جراتم بیشتر بود.به خاطرش تو روی خونوادم ایستادم اما واسه چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
واسه کی؟؟؟؟؟؟؟؟
حجت
از اول هم تو خواستی من باهات باشم خوب فکر کن .هی میگفتی کنکور دارم تنهام نزار .ولی حالا که تو کنکورت موفق شدی نمیدونی که بزرگترین کنکور زندگیتو از دست دادی.من به جهنم جواب خدارو چی میخوای بدی.دست مریضا خوب به بازیم گرفتی....
حیف از این همه دوست داشتنه پاکم که به پات ریختم.آقای محمدی بزرگی میگه عشق هیچ وقت از بین نمیره فقط میتونه جاشو به نفرت بده حالا داد میزنم به همون اندازه که دوستت داشتم ازت متنفرم.

تو میگفتی نازنینم راهی جز رفتن ندارم
حالا رفتی شدم تنها غم تو بکی بگم من
تو بدون نازنینم همیشه باهات می مونم
حتی تو لحظه مرگم اسمتو زیر لب میخونم
تو منجی قلب منی تو تاریکی و بی کسی
بمون واسم ای عزیزم که تو برام همه کسی
وقت رفتن تو نگفتی منو دست کی سپردی
دست این زمونه بد که با ما خوبی نکرده
تو برو سفر سلامت
من میمونم با این همه درد...

چگونه باورت كنم كه از تبار باراني
در اين كوير دهشت ناك بي آبي
سرود من سرود ناله هاي زمين است
تبسمي تلخ به روي دلهره واپسين است
چراغ راه ، مرا به فانوسي سرد كشاند
كه شايد عبوري گرم به رويش شعله اي خموش شود
هزار عابر تو را سروده اند بيا
كه در هزار عبور به انتظارت نشسته اند بيا
غروب ميرسد ، اميد چشم بست به روي خيال من
بيا كه شايد رويا شوم براي آرزويي دگر
تو را ميخوانم از سروده هايم كه شايد
شعر زمين و زمانه بود
تو را صدا زدم كه بيايي شعر آرزويم شوي بار دگر
من آن عبور سرد را ميپرستم
كه تو در آن حضور خواهي داشت
به دنبالش همان فانوس را ميپرستم
كه شد چراغ راه من بار دگر
بيا ، تو شعر تنهايي من بيا
بيا كه خانه ام ، سرد ، سرماي دي است بيا
بيا به كنج دلم آشيانه كن افسانه من
بيا در اين كوير خانه كن بوته ياس من
هزار خانه در آرزوي تو ويرانه گشته اند
بيا كه آبادي ما سخت در حسرت ويرانه نشسته است
سپيد موهاي تو را شانه خواهم زد
در اين سپيدي برف
بيا كه گرماي گيسوانت
سرود برف را خاموش كند
بار دگر . . .
