تبليغاتX
من و تنهایی - انتظار
دنیای ما به بزرگی عشقمان است

چگونه باورت كنم كه از تبار باراني

در اين كوير دهشت ناك بي آبي

سرود من سرود ناله هاي زمين است

تبسمي تلخ به روي دلهره واپسين است

چراغ راه ، مرا به فانوسي سرد كشاند

كه شايد عبوري گرم به رويش شعله اي خموش شود

هزار عابر تو را سروده اند بيا

كه در هزار عبور به انتظارت نشسته اند بيا

غروب ميرسد ، اميد چشم بست به روي خيال من

بيا كه شايد رويا شوم براي آرزويي دگر

تو را ميخوانم از سروده هايم كه شايد

 شعر زمين و زمانه بود

تو را صدا زدم كه بيايي شعر آرزويم شوي بار دگر

من آن عبور سرد را ميپرستم

كه تو در آن حضور خواهي داشت

به دنبالش همان فانوس را ميپرستم

كه شد چراغ راه من بار دگر

بيا ، تو شعر تنهايي من بيا

بيا كه خانه ام ، سرد ، سرماي دي است بيا

بيا به كنج دلم آشيانه كن افسانه من

بيا در اين كوير خانه كن بوته ياس من

هزار خانه در آرزوي تو ويرانه گشته اند

بيا كه آبادي ما سخت در حسرت ويرانه نشسته است

سپيد موهاي تو را شانه خواهم زد

در اين سپيدي برف

بيا كه گرماي گيسوانت

سرود برف را خاموش كند

بار دگر . . .




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 22:15 توسط ..:: مریم ::..

www.mahsasaeid.blogfa.com