امیدوارم شما هم مثل حجت تا به یه جائی رسیدید منو فراموش نکنید.بزارید براتون بگم قصه عشقمونو:
یکی بود یکی نبود یه روزی یه حجت بود که همش قسم میخورد دوست دارم منتظرم بمون...
تا دنیا دنیاست من و تو با هم میمونیم.هیچ کس نمیتونه سد راه عشقمون شه.میگفت دنیای منو تو به بزرگیه عشقمونه اما من فکرشم نمیکردم دنیامون انقدر کوچیک و پوچ باشه!!!
دیگه اینجا کلبه ی ما نیست کلبه ی منه.
نمیدونستم به محض رفتنش باید منتظر پیام خداحافظیش باشم نه خبر سلامت رسیدنش.همه بهم گفتن پسرا سر و ته یه کرباسن یه روز تنهات میزارن و میرن اما من احمق داد میزدم حجت من با همه فرق میکنه.
امروز فهمیدم نه تنها با همه فرق نمیکرد بلکه از همه بدتر و پست تره.
امیدوارم خدا منو به خاطر گناه هایی که به خاطرش مرتکب شدم ببخشه.من با اینکه به قول قدیمیا یه ضعیفه ام از اونه به اصطلاح مرد جراتم بیشتر بود.به خاطرش تو روی خونوادم ایستادم اما واسه چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
واسه کی؟؟؟؟؟؟؟؟
حجت
از اول هم تو خواستی من باهات باشم خوب فکر کن .هی میگفتی کنکور دارم تنهام نزار .ولی حالا که تو کنکورت موفق شدی نمیدونی که بزرگترین کنکور زندگیتو از دست دادی.من به جهنم جواب خدارو چی میخوای بدی.دست مریضا خوب به بازیم گرفتی....
حیف از این همه دوست داشتنه پاکم که به پات ریختم.آقای محمدی بزرگی میگه عشق هیچ وقت از بین نمیره فقط میتونه جاشو به نفرت بده حالا داد میزنم به همون اندازه که دوستت داشتم ازت متنفرم.
