تبليغاتX
من و تنهایی - دوست داشتني ترين دوست
دنیای ما به بزرگی عشقمان است

مادر صداي نفس نفس زدنهايت را در وراي كوچه هاي غريبگي ميشنوم. انگار همين ديروز بود كه صداي گريه هايت آماج غم در دستان غريبه ي او بود .

كدام ابليس تو را به سخره مي رود كه اينگونه خود را باور نداري . همنشين من همنشين سالهاي تنهايي من غروب معراجي است براي هم بالين شدن با تو ، باليني كه آسمان برايش سجده مي رود. مادر كودك خردسالت در تنهايي و غم تو را صدا ميزند به او نگاه كن كه چه معصومانه نامت را مي خواند ولي نه اينبار مادر . . .

دستانش تو را التماس ميكنند ، چشمانش براي تو ميگريند كجاست ان روزهايي كه صداي قلبش در پشت صداي قلب تو طنيين دلداري مي انداخت؟

كجاست آن روزهايي كه پدر براي خدا حافظي با تو كوله بارش را بست و تو را به دست زمانه نامرد سپرد . مي دانم آنقدر تنهايي كه صداي كودكت ديگر برايت آشنا نيست . ميدانم آنقدر تنهايي كه معراج  تو براي تو تنهاست.

هم آواز من ، هم آواز تنهايي من آغوش تو خلوتگاهي است كه هيچ كس جز كودكت در آن جايي ندارد. آغوش تو بلندگاهي است كه گرمايش گرماي وجود او را التيام مي بخشد . قسمت ميدهم تو را به آن روزهاي پيوندت قسمت ميدهم كودكت را در اين دنياي فاني تنها مگذار .

خيابان ، خيابان ، خيابان ، از اين همه خيابان كه سر بر آورده اند از شهر كداميك خيابان تنهايي توست بگو ، بگو تا برايت از سر چهار راه چراغ باران كنيم تا تاريكي برايت عذاب آور نباشد.

به خدا قسم تو تنها نيستي به خدا قسم هنوز دستاني هستند كه به تو التماس ميكنند چرا آنها را ناديده ميگيري؟

ابليس اي ناجي تنهايي من خيابان خلوتگاهي است كه تمام روياهاي مرا در خود غرق كرده است نميخواهم با هر رهگذري كه مي آيد هم قدم شوم ، من با تو پيوند خورده ام من با تو شروع كرده ام و من با تو خواهم آمد . تمام آنها خواهند گذشت ولي بدون من و تو.

ابليس اي ناجي تنهايي من خيابان خلوتگاهي است براي انتظار تو خواهي آمد ميدانم در انتظارت خواهم نشست تو نيز اين انتظار را بيا . ديگر رها كن ، ديگر رها كن تمامي دستهايي را كه به سويت دراز شده اند و تو را ميخوانند جز دستان سرد كودكت.

ديگر رها كن تمامي نگاههايي را كه به تو خيره شده اند جز نگاه تنها مرد روزگارت . ابليس اي ناجي تنهايي من ، فرشته او تو هستي خواه گناه كار و خواه پاك به زلالي آب.

ميخواندت و با هر فريادي تو را تمنا ميكند . ميخواندت و با هر التماس تو را دعوت ميكند. دنياي او تو هستي كه برايت فرسنگها راه را به انتظار ديدن يك روزه ات طي كرده است. ابليس اي ناجي تنهايي من مرگ او مرگ فرو پاشي توست . اگر قطره اي از عشقتان كم شده است بگو تا برايت به دنبال دريا بگردد.

اگر ذره اي برايت كم گذاشته است بگو تا برايت تمام وجودش را هديه دهد.

ناجي او ناجي عهد خورده او، تو براي او و او براي تو برگ خورده است بگذار پاييزتان با هم خزان شود بگذار .

 

نميدونم چي از اين نوشته برداشت ميكنين ولي اين نوشته رو من و مريم تقديم ميكنيم به بهترين دوستي كه هميشه تنهايي تو دلش بيداد كرده و لي ميخوام بگم هيچ وقت با وجود ما تنها نيستي حاضريم قسم بخوريم تا وقتي ما هستيم پس تو هم باش و به زندگي ادامه بده و تمام وجود كودكت براي توست چرا اين گرما رو داري به سردي ميكشوني ؟

نازنين ، ما هميشه در كنارت هستيم چرا محبت رو از غريبه ها درخواست ميكني؟

 

تقديم به عشقي دوست داشتني كه گريه هايش گريه ماست و خنده اش خنده ما. . . 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 0:23 توسط ..:: مریم ::..

www.mahsasaeid.blogfa.com